اگر کسی به کره ماه سفر کرد زمین را در افق نخواهد دید، همیشه آن بالاست و برای دیدنش باید گردن درد گرفت. مگر دراز کشیده در آنصورت گویی عظیم و آبی رنگ پیش رو هویدا شود که دست کم پنجاه برابر تجربه اینجا از دیدن ماه است. و راستش برای آنکه ماه را در افق ببینی، باید بنزین اضافه داشت و تا بالای ماه سفر کرد. آنجا هم در سایه نور خورشید و انعکاس خاکستری پرتو زمین، منظره آنقدر مخوف است که تجربهای جز پشیمانی نماند.
این را در پیشگفتار معرفی استیو جابز، نمیدانم چرا اما آمد، شاید چون وقت سخن از او باید حرف تازه گفت، یا لااقل سعی کرد.
در دنیای علم نامهای بزرگی آمدند و رفتند اما بیشک جابز در آن صدر مجلس کنار نامهای سنگین شرقی و غربیست.
جابز پدر علم نوین است، کامپیوتر، نت، گجتهای ارتباط جمعی مانند موبایل، تبلت، لپتاپ و نه فقط سختافزار که او توسعه دهنده سیستمعامل به معنی کلی در هر قالب و در ادامه هوش مصنوعیست. اینها همه غیر از جهشهای دنیای مارکتینگ، برندسازی، ساخت کمپانی پیکسار و ایجاد مدلهای سه بعدی و آغازگر هر نوعِ خردی از تکنولوژی مانند بسط دادن صفحههای لمسی، تاچ ایدی، یا مولد پادکست، شبکات اجتماعی و هر نرم افزاری اعم از اپلیکیشنهای پایه موبایل و غیره است. یا بهتر اینکه بگوییم هرچه بشر کنونی به آن میبالد.
از 920.000 تومان تا 920.000 تومان
زنگ علم در ایران، واژهی «دورس» از پارچهی French Terry گرفته شدهاست؛ پارچهای با یک سطح صاف و روی دیگر حلقهدار که ابتدا برای لباسهای ورزشی دوخته میشد. در دههی ۵۰ و ۶۰ خورشیدی، تولید داخلی لباسهای گرم ورزشی با الیاف نخی سنگین رشد کرد و...
امشب از آسمان دیدهٔ تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجههایم جرقه میکارد
شعر دیوانهٔ تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دوباره میسوزد
عطش جاودان آتشها
آری آغاز ، دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطرههای الماس است
آنچه از شب به جای میماند
عطر سکرآور گل یاس است
آه ، بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانهٔ من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانهٔ من
آه ، بگذار زین دریچهٔ باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ، بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو ، می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو میخواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایهٔ تو آویزم
آری آغاز ، دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
فروغ فرخزاد